تبلیغات
شعر های عمو پورنگی - چرا باید

همیشه بر لبم خنده ولی در دل غمی دارم

غمی نا گفته از عالم

از این دنیا و آدم ها

از این بی اعتمادی ها

گله مندم چرا باید توقع داشت

توقع های بیجا از همه عالم و آدم داشت

چرا باید همیشه چشم قربان گوی عالم بود

چرا باید همیشه چشم ها را بست نباید دید این ها را

چرا باید دونده در زمان حال و پایبند گذشته بود

چرا باید گریوان گیر فردا بود

چرا باید فراموشی سپرد هر آنچه می خواهی و از تقدیر گریزان بود

... .

چرا باید همیشه اشک ها را در خفا ریزم

چرا باید ...

هزاران باید ها در سرم اما

دلم می خواهد آرام بال گیرم

روم تا اوج غربت ها روم تا بیکران تا ماه تا افلاک

نمیدانم اگر شاید رسیدم تا خدا گویم

خدا یا گرچه دارم من گله از عالم و آدم

ولی باز هم گویم ،تو را شکرت خدای مهربان من




طبقه بندی: حرف های شبرنگی، 

تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1391 | 10:01 ق.ظ | نویسنده : shabrang | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.