تبلیغات
شعر های عمو پورنگی - آذربایجان در سوگ

میان آن همه هیاهو که هرکس به طرفی میدوید کودکان را دیدم آنها همه پریشان بودند نمیدانستند درد بدنشان را تحمل کنند ،غصه خراب شدن خانه شان را بخورند یا درد مجروح شدن یا حتی از دست دادن خانواده خود را متحمل شوند سردر گم روی برانکارد به اطراف نگاه میکردند دلم برایشان سوخت یاد یکی از دوستانم افتادم که در آن شهر مشغول به تحصیل بود از او خبری گرفتم متوجه شدم برای تعطیلات تابستان به تهران برگشته و در این زلزله اتفاقی هم برای اقوام او که در اهر و کلیبر زندگی میکردند نیفتاده این خبر قسمتی از دردم را تسکین داد اما هنوز از اینکه همنوعان من در جایی از کشورم دچار بلا شدند ناراحتم شاید این اتفاق برای شهر من می افتاد در تهران اگر چنین اتفاقی بیافتد فقط خدا میداندچه میشود!.من جز دعا کردن کاری از دستم بر نمی آید پس فقط دعا میکنم خدا در تحمل این سختی یاریشان کند انشاالله.

 


 

خدای خوبم تو که میدونی بچه های کوچولو تحملشون تو سختی های زندگی کمه ، اصلا شاید خیلی کم متوجه سختی های زندگی بشن،چرا بعضی اوقات به بعضی از اونها سختیهای بزرگتر از سنشون رو تحمیل میکنی؟چرا اونها رو دچار بلا،جنگ،فقر و خیلی مشکلات دیگه میکنی؟ مگه اونا چه گناهی دارن؟؛من دلیل هیچ کدوم از اینها رو نمیدونم چون حکمت و دلیل هر اتفاقی دست توست فقط میتونم بگم انشاالله همش ختم به خیر بشه.



تاریخ : دوشنبه 23 مرداد 1391 | 01:33 ب.ظ | نویسنده : shabrang | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.