تبلیغات
شعر های عمو پورنگی - کهکشان راه شیرین کودکی

غم عجیبی تو دلم خونه کرده بود انگار عنکبوت غم تار غصه رو تو وجودم میتنید اما خبری از او نبود داشتم کم کم نگران میشدم همین دیروز بود که بغض دلتنگی تو گلوم شکست و یاد ماه رمضان دو سال پیش افتادم و چند قطره ای اشک از دیدگانم سرازیر شد اما چون فرداش تولد عموم بود به خودم دلداری دادم و آروم شدم روز تولد عمو بود ساعتی یک بار به وب سایتشون سر میزدم تا پست جدید ایشون رو که توی برنامه رادیو هفت نویدش رو داده بودن ببینم آخه گفته بودن روز تولدشون عکس هایی از خونه کودکیهاشون رو میخوان تو سایتشون بذارن اما خبری نبود .ساعت حدودا شش و بیست دقیقه بعد از ظهر بود داشتم دوباره سایت عمو رو با موبایلم چک میکردم که یک دفعه گوشیم تو دستم لرزید انگار یک پیام برام اومده بود و پشت سرش هم شروع به زنگ خوردن کرد دوست عزیزم ثمره بود که پیام بهم داده بود بعدش هم تک زده بود تا متوجه پیامش بشم آخه من زیاد تو قید و بند موبایل نیستم اگر کسی به من پیام بده معلوم نیست کی متوجه بشم خلاصه اس ام اس رو که باز کردم با جمله ی"شبکه 2 عموپورنگ میده ببین" مواجه شدم یک دفعه ضربان قلبم رفت رو صد و بیست سراسیمه تلویزیون رو زدم کانال 2 و دیدم آره عموپورنگ جونمه داره مستقیم تو دوربین نگاه میکنه و شروع شدن برنامه جدیدش رو به همه اعلام میکنه و شخصیت های برنامش رو معرفی میکنه اما نمیدونم چرا یه هو بی خبر حتما عمو میخواستن روز تولدشون ما رو غافلگیر کنن اون موقع بود که فهمیدم عمو چرا اون روز پستی نداشتن اما شنبه شب وقتی پست جدید عمو رو دیدم خیلی خوشحال شدم.

                                          


 

عمو اگه تمام ستاره های دنیا برای من بود همشونو جمع میکردم و شما رو ستاره بارون میکردم آخ آخ آخ نه! ایطوری که شما زیر این همه ستاره له میشین ! نه پس یه کار دیگه میکردم همه ی ستاره ها رو با روبان به هم وصل میکردم و ریسمانی پر از ستاره میساخنم بعد این ریسمان زیبا رو به شما هدیه میدادم تا به سقف اتاقتون آویزون کنین خودتون هم که ماهین مامان فاطمه هم خورشید من و بقیه بچه ها هم سیاره ایم حالا شما یک کهکشان راه شیرین کودکی و منظومه کودکانه دارین که توی اون هممون دور مامان فاطمه که خورشیده میگردیم اما حیف آخه چون ستاره ها مال من نیست که به شما هدیه کنم اشکال نداره عمویی غصه نخوریا من کاردستی درست کردنم خیلی خوبه یه دونه خوشگلشو با کاغذ براتون درست میکنم تا ازتون بابت این همه زحمتی که برامون میکشین تشکر کنم و بگم عمو ما درک میکنیم که شما وقتی برنامه زنده اجرا میکنین وقت نمیکنین زیاد فعالیت مجازی داشته باشین حتی اگر یک کلمه هم برامون بنویسین ما متوجه میشیم که شما به فکر مائید،راستی عمو وقتی وبلاگ آجیای دیگمو دیدم خجالت کشیدم چون من نتونسته بودم مثل اونا یه وبلاگ قشنگ جشن تولدی بسازم انشاالله یواش یواش با کمک آجیایی که سعی میکنم با هاشون دوست بشم وبلاگ نویسی رو یاد میگیرم و سال دیگه قشنگ ترشو درست میکنم .عموجون راستی برنامتون خیلی شاد و قشنگه اون قدر که وقتی میبینم از خنده روده بر میشم مخصوصا اون قسمت که گلدون خان رو یه زنبور که اهل مناطق استوایی بود تو شمال نیش زده بود و دچار خیال پردازی شده بود وهمین طور اون قسمت که شما به چرم بز حسایست داشتین و صداتون عوض شده بود ، واقعا خسته نباشید.

 

شبرنگ (شَلیل عمو)



تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1391 | 01:09 ب.ظ | نویسنده : shabrang | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.