تبلیغات
شعر های عمو پورنگی - شعر آسیاب بچرخ

 

آسیاب بچرخ میچرخم واینیستم میگردم

گندم مامون در اومدغصه هامون سر اومد

خورشید خانوم بیداره حالا دیگه وقت کاره

از خوشه های گندم آرد و میدیم به مردم

 

گندمای طلا رو این ور و اون ورش کن

آسیاب بازم بچر خ و تند تر و تند ترش کن

 

آسیاب بشین نه نمیشه باید بچرخم همیشه

باید همش کار کنم آرد ا رو انبار کنم

باید تا صبح فردا آرد و بدم به نونوا

نون تنوری بپزه یه نون داغ و خوش مزه

 

گندمای طلا رو این ور و اون ورش کن

آسیاب بازم بچرخو تند تر و تند ترش کن

 

آسیاب بشین نه جونم من کارم و میدونم

اگه یه روز بایستم من دیگه زنده نیستم

تو فصل کار وقت درو کی آرد کنه گندمارو

از طنبلی بیذارم من کارمو دوست دارم

 

گندمای طلا رو رو این ور و اون ورش کن

آسیاب بازم بچرخو تند تر و تند ترش کن

 




طبقه بندی: شعر های عمو پورنگی، 

تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : shabrang | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.